فلسفه تعلیم و تربیت
از نگاه دکتر جواد رضازاده
«آموزش، تنها انتقال دانستهها نیست؛ بیدار کردن انسان است.»
برگرفته از کتاب «کشف مسیر طلایی استعداد»، نوشته دکتر جواد رضازاده یزدلی.
هر بار که قلم را بر صفحه کاغذ مینهم و درباره آموزش، یادگیری یا تربیت سخن میگویم، پیش از آنکه به کتابها، نظریهها و پژوهشها بیاندیشم، به چهره نوجوانی فکر میکنم که با هزاران امید، هزاران پرسش و گاه هزاران نگرانی، بر نیمکت کلاس نشسته است.
سالها تدریس، مطالعه، مشاوره و همنشینی با دانشآموزان به من آموخته است که بزرگترین مسئله نظام آموزشی، کمبود اطلاعات نیست؛ بلکه گم شدن معنای یادگیری است. ما گاه چنان در آموزش «دانستن» غرق میشویم که «شدن» را فراموش میکنیم.
دانش، اگر شخصیت نسازد، ناتمام است. هوش، اگر با اخلاق همراه نباشد، میتواند خطرناک باشد. و موفقیت، اگر تنها در رتبه و مدرک خلاصه شود، دیر یا زود انسان را از خویشتن خویش دور خواهد کرد.
من باور دارم که تعلیم و تربیت، پیش از آنکه ساختن یک دانشآموز موفق باشد، ساختن یک انسان شایسته است؛ انسانی که اندیشهاش آزاد باشد، قلبش مهربان، ارادهاش استوار، اخلاقش روشن و مسئولیتپذیریاش فراتر از منافع شخصی.
از نگاه من، مدرسه کارخانه تولید نمره نیست؛ باغی است که باید در آن، استعداد هر انسان فرصت شکوفایی پیدا کند. همه گلها، شبیه هم نمیشکفند. همه درختان، یک میوه نمیدهند. همه پرندگان، یک آواز نمیخوانند. پس چگونه میتوان از همه کودکان و نوجوانان انتظار داشت که تنها با یک معیار سنجیده شوند؟
هر انسان، آیهای یگانه از کتاب آفرینش است. کار معلم و مشاور، مقایسه این آیات نیست؛ بلکه خواندن و فهمیدن هر یک از آنهاست.
من هرگز موفقیت را تنها در قبولی یک آزمون ندیدهام. کنکور، آزمونی از دانستههاست؛ اما زندگی، آزمونی از شخصیت، صبر، امید، اخلاق، خلاقیت، مسئولیت و ایمان است.
چه بسیار کسانی که در آزمونهای مدرسه درخشیدند، اما در آزمون انسانیت مردود شدند؛ و چه بسیار انسانهایی که شاید رتبه نخست هیچ آزمونی را به دست نیاوردند، اما با صداقت، تلاش و خدمت، نام خود را در دلها جاودانه کردند.
از همین رو، باور دارم که رسالت آموزش، پرورش «انسانِ توانمند» است، نه صرفاً «دانشآموزِ موفق». دانش باید به بینش تبدیل شود. بینش باید به منش برسد. و منش باید در رفتار روزمره انسان جلوهگر شود.
خانواده، معلم و مشاور
خانواده، نخستین مدرسه انسان است. هیچ معلمی نمیتواند جای محبت پدر و مادر را بگیرد، همانگونه که هیچ خانوادهای نمیتواند نقش مدرسه را به تنهایی ایفا کند. آینده فرزندان این سرزمین، زمانی روشنتر خواهد شد که خانه و مدرسه، نه در کنار هم، بلکه در کنار یکدیگر و همدل، برای رشد کودک تلاش کنند.
در این میان، مشاور نیز تنها حلکننده مشکل نیست؛ او همراهی امین است که چراغی در دست دارد تا دانشآموز بتواند مسیر خویش را روشنتر ببیند. مشاور قرار نیست به جای دانشآموز تصمیم بگیرد؛ بلکه باید به او بیاموزد چگونه درست تصمیم بگیرد.
استعداد، تلاش و رشد
من به استعداد ایمان دارم؛ اما نه به استعدادی که بهانهای برای تفاخر یا ناامیدی شود. استعداد، بذر است. تلاش، آب است. انضباط، نور است. و امید، هوایی است که این بذر را به درختی تنومند تبدیل میکند. اگر بذری هرگز آبیاری نشود، حاصلخیزترین خاک نیز معجزه نخواهد کرد. پس هیچ استعدادی بدون کوشش، به شکوفایی نخواهد رسید.
همچنین باور دارم که یادگیری، محدود به مدرسه و دانشگاه نیست. هر کتاب، هر تجربه، هر شکست، هر سفر، هر گفتوگو و حتی هر سکوت، میتواند کلاسی برای آموختن باشد. انسانی که از آموختن دست بکشد، اگرچه مدرکهای فراوان داشته باشد، در حقیقت از رشد بازمانده است.
در روزگاری که جهان با شتابی بیسابقه دگرگون میشود، بیش از هر زمان دیگر به انسانهایی نیاز داریم که بتوانند بیاندیشند، انتخاب کنند، مسئولیت بپذیرند و با اخلاق زندگی کنند. دانش آینده، تنها در حافظه انسانها نخواهد بود؛ اما خرد، وجدان، اخلاق، خلاقیت و قدرت تصمیمگیری، همچنان ارزشمندترین سرمایههای بشر باقی خواهند ماند.
آرزوی نهایی
در پایان، تنها یک آرزو دارم: کاش روزی برسد که هیچ دانشآموزی، ارزش خود را با نمرههایش نسنجَد؛ هیچ پدر و مادری، فرزندش را با دیگری مقایسه نکند؛ هیچ معلمی از ساختن انسان غافل نشود؛ و هیچ مشاوری امید را از دل نوجوانی نگیرد.
اگر این کتاب توانسته باشد تنها یک انسان را امیدوارتر، آگاهتر، مسئولتر و مهربانتر کند، باور دارم که رسالت خود را انجام داده است.
من آینده را روشن میبینم؛ زیرا ایمان دارم که آینده را نه ابزارها، بلکه انسانهای آگاه، اخلاقمدار و امیدوار خواهند ساخت. و چه افتخاری بالاتر از آنکه سهمی هرچند کوچک در پرورش چنین انسانهایی داشته باشیم.
دکتر جواد رضازاده